حسين قلى خان نظام السلطنه مافى
53
خاطرات و اسناد حسين قلى خان نظام السلطنه مافي ( فارسى )
كه نفوس فقرا تلف نشود ، دولت نپذيرفت . يعنى پيشرفت نكرد ، زيرا كه بلاى قحط در دار الخلافه ، اشد از اصفهان بود . در عراق هم در سنهء 1288 جنس به عمل نيامد و عراق هم شبيه اصفهان و تهران بود و تمام مملكت مبتلا بودند . عاقبت استدعا كرديم كه ، شصت هزار تومان از اقساط را به برج ثور و جوزاى پيچىئيل سنهء 1289 مهلت بدهند كه آن شصت هزار تومان را به تصويب علما ، جمع سه نفر كرده و از اطراف غله بخرند و به قيمتى كه با كرايه وارد مىشود ، به خبازخانهها بدهند . رحيم خان گمركچى و عباس قلى ميرزا و حاجى رضا خان ضابط سه دهى الاصل ، هريك بيست هزار تومان گرفته و در هر جائى كه جنسى سراغ كردند ، از يك خروار الى بيست خريدند و متدرجا حمل شهر كرده و خبازخانهها را به عهده گرفته به طريق ثلث ، هريك روزانه ثلث خود را راه انداختند . كار فقرا سخت و زمستان نزديك شد . روزى ده بيست نفر در معابر و بازار مرده مىافتادند . بناى تقسيم فقرا را گذاشتيم . دويست نفر را خودم و دويست نفر را مرحوم امامجمعه و سايرين هم على قدر مراتبهم كفيل شديم . سرما هم از سوء اتفاق ، در آن سال به درجهاى رسيد كه شاخههاى نازك چنار و كاج را كلا خشك كرده و نارنجستان هشتاد سالهء عمارت صدرى ، با وجودى كه چاه آب و دو بخارى داشت ، از ريشه خشك شد . من براى فقراى قسمت خودم ، كاروانسراى بازارچهء بلند را دادم كف اتاقها را ساخته و درختهاى باغ انگورستان را كه اغلب توت و متفرقه بود انداختند ، و چهارتون براى حجراتى كه فقرا منزل كرده بودند ساختيم . يك وعده آش كه روغن و پيازى داخل داشت مىدادم و يك وعده هم هريك را يك قرص نان بزرگ . با اين زحمات ، آنها را به اول بهار رسانيدم . بعد از عيد كه كار به صعوبت كشيد ، من از دو هزار خروار ابتياعى چهارمحال ، دو سه روز فاصله در سه نقطهء شهر ، يكى ميدان شاه و ديگرى ميدان كهنه و يكى هم در محلهء بيدآباد ، هرجائى بيست و پنج خروار گندم مىريختم و از قرار دوازده تومان به خباز مىفروختم . هرقدر ملامت مىكردند كه اينها را از تو دوازده تومان مىخرند و در حالىكه جو و ارزن داخل مىكنند ، به مردم چهل و پنج تومان مىفروشند ، جواب مىدادم كه ، شما ملتفت نيستيد . اينها به همين ملاحظه چهار بيست و پنج خروار از حبوبات ديگر تحصيل مىنمايند كه من نمىتوانم تحصيل كنم . اين بيست و پنج خروار پنج برابر مىشود و دو روز در هرنقطه از شهر خبازخانهها دائر است و مردم را وحشت بسته شدن دكاكين نگرفته است . در شهر ذيحجهء قوىئيل سنهء 1288 من مبتلاى به قولنج شديدى شدم كه حالت يأس براى طبيب و پرستار دست داده بود . تلگرافا مرحوم محمد حسن خان برادرم را مرحوم امامجمعه از معتمد الملك خواهش كرده بودند روانه كند و نگويد براى چه مطلبى است ؛ بعد از پنج روز به اصفهان رسيد ، در حالتى كه من از آن مرض بهبودى حاصل كرده بودم . از قضاياى اتفاقيه ، بعد از سيزده شهر صفر كه چهل روز از عيد ( پيچىئيل 1289 ) گذشته بود ، مرا از تهران خواستند . من بهقدر دو هفته در ته انبار گندم به آن ترتيب داشتم .